رضا قليخان هدايت

992

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پيش رو آوريده راه درشت * قلبها كرده پاك از پس پشت پيش او ره گشاده مىكردند * اوليا را پياده مىكردند من در آن رهروان و اين منزل * خيره ماندم نه ديده ماند و نه دل خواستم تا در آن طريق شوم * تا به رنگى از آن فريق شوم عاشقى زان صف سقيم و صحيح * پيشم آمد خموش ليك فصيح دست بر من نهاد و گفت بايست * هم برين صف كه جاى جاى تو نيست اى به پرواز برپريده بلند * خويشتن را رها شمرده ز بند باز پر سوى لا يجوز و يجوز * رشته در دست صورتست هنوز تا تو در زيربند تاليفى * تختهء نقش كلك تكليفى پس بدين روى راى نتوان زد * شرع را پشت پاى نتوان زد خودبه‌خود ره فرانداند كس * رهبر اشخاص وحدت آمد و بس رهنماى تو وانكه آن نور است * نيك نزديك ليك بس دور است او رهاند ترا ز فكرت خويش * او رساند ترا به فطرت خويش پى او دار تا به حذق رسى * در او گير تا به صدق رسى كوست از ديدهء حقيقت حذق * رهبر اصدقا به مقصد صدق اين‌همه زشت بود و نغز آنست * اين‌همه پوست بود و مغز آنست او تواند نمود مرجان را * بىنقاب حروف قرآن را اندرين روزگار مالك اوست * چشم باز اندرين ممالك اوست گفتم آن نور كيست گفت آن نور * بو المفاخر محمد منصور فى المدح واعظ عقل و حافظ تنزيل * محرم عشق و محرم تأويل خيل طالوت را سكينهء حلم * امت نوح را سفينهء علم سيف حقى كه تا كشيده شدست * دست باطل ز حق بريده شدست قابل تابش نبوت اوست * لوح محفوظ شرع و سنت اوست